
مقامهای طالبان در جریان کنترل یک کتابخانهــ MoICAfghanstan/X
آغاز یک تاریکی ادبی
۱۵ آگست ۲۰۲۱، پایان جمهوریت و آغاز «دوران نابودی فرهنگ» بود. با هجوم مردم به میدان هوایی کابل رقم خورد. روز سخت و شروع دشواری بود برای یک آیندهی تاریک و مبهم. تراژیدی اما رقم خورده بود. داستاننویس، این را بیش از همه درک میکرد. چرا که داستانس را قبلا خوانده و یا نوشته بود. و حالا بر سر خودش آمده بود و تجربهاش میکرد.
سانسور پیش از نشر
بدترین شرایط برای ناشر و نویسنده، سانسور پیش از نشر است. این چیزی است که در کشورهای سرکوبگر مانند طالبان، صورت میگیرد. یکی از راههای جلوگیری از نشر کتاب هم همین سیاست نشراتی است. در چنین وضعیتی، با تفتیش شدید از هر نوع آن، یک کتاب به دلایل واهی، سانسور میشود و یا مجوز نشر نمیگیرد.
ناشر موظف است متن را «برای بررسی عقیدتی» ارسال کند. در حکومت مذهبی طالبان، بررسی عقیدتی کتاب، الزامی است و ناشران، موظف به تبعیت از آن هستند. تفتیش عقاید، در چنین وضعیتی معنی پیدا میکند. طالبان از آنجایی که خودشان را حکومت مذهبی و منتخب خدا میدانند، به خود حق میدهند هر کتابی را قبل از نشر، تفتیش عقاید کنند. یا کتابهایی را که از خارج وارد میشوند، در ورودی مرزها و میدانهای هوایی، به تفتیش عقاید بپردازند.
ممنوعیت توزیع و تهدید فروشندگان کتاب
طالبان در چهار سال گذشته، چنین سیاستی در پیش گرفتند. عمل موازی دیگری را که در پیش گرفتند، گرفتن کار از مردم بود. مردمی که دغدغه اصلیاش کار باشد، به کتاب فکر نخواهند کرد. چرخه فروش کتاب در صورتی میتواند بچرخد و به حیاتش ادامه دهد که مشتری داشته باشد. تولید کتاب، نیازمند تقاضا است. مادامی که این روند طبیعی بهم بخورد، کتاب از چرخه تولید خارج خواهد شد.
کتابفروشیها تحت بازرسی استخباراتی شدید و تهدید هستند. طالبان برای بقا، همه چه را تحت بازرسی استخباراتی قرار دادهاند. چرا که خودشان مهره استخباراتی هستند. گروهی که در بیست سال جمهوریت نگذاشت آب خوش از گلوی مردم پایین برود، در زمان حاکمیت هم چنین خواهد کرد. بازرسی دکان به دکان کتاب، همانند بازرسی خانه به خانه از سوی طالبان در چهار سال گذشته برای تحریم کتاب و توقیف نویسنده، در یک نظام استخباراتی قابل توجیه است و معنا پیدا میکند.
نویسندهبودن = جرم امنیتی
نویسنده فکر میکند. جرم امنیتی بودن نویسنده، از فکر کردن او میآید. فکر کردن، دیکتاتور را به خطر میاندازد. تودهها مادامیکه فکر کردن را از دست میدهند و یکی دیگری به جایشان فکر میکند، بیخطر میشوند. دیکتاتور برای همین، کاری به تودهها ندارد. نویسنده اما فکر میکند و برای دیکتاتور خطرناک است. او میتواند مبنای آگاهی و مغز متفکر جامعه باشد. دیکتاتور برای خاموش کردن نویسنده، به هر ابزاری متوسل میشود. چرا که او مخل امنیت دیکتاتور است و کارش جرم امنیتی محسوب میشود.
مجازاتهای مستقیم در انتظار نویسنده است. مجازات مستقیم نویسنده، از متنی است که او تولید کرده. او دیگر آن متهمی که فکر میکند نیست. او با کتابی که نوشته، مجرم است. هر جرمی، مجازاتی دارد و جرم نویسنده، نوشتن کتاب است.
نویسنده با نوشتن، تاوان همه را میپردازد. اما او آگاهانه و خودخواسته و آزادانه دست به چنین انتخابی زده است. از اینرو تبعات کارش در جامعه دیکتاتوری مانند امارت اسلامی طالبان را میداند.
بازداشت، شکنجه، تهدید خانوادگی
اینها سرنوشت محتوم نویسندههای آزاداندیش است. نویسنده تنش متحمل شکنجه در زندان دیکتاتور میشود و یا تن به تبعید ناخواسته میدهد. راه سوم هم دست کشیدن از فکر کردن و ننوشتن است. نویسنده آیا میتواند فکر نکند و ننویسد؟
نویسنده با فکر کردن و نوشتن، زنده است. پس دو راه بیشتر ندارد. ماندن در کشور و تن دادن به تبعات نارواداری و ستم دیکتاتور و یا تبعید و بیوطنی.
خودسانسوری شدید از تبعات ماندن در وطن است. خودسانسوری، اما صورت دیگری از حذف نویسنده است. نویسندهی که فکر میکند، نمیتواند خودسانسوری کند. خودسانسوری زمانی عملی است که فکر نکنید و چیزی بنویسید.
کتابی که مساله ندارد و بودن را به چالش نمیکشد و شدن را تعریف نمیکند، کتاب نیست و بهتر است نوشته نشود. خودسانسوری دقیقاً با نویسنده همین کار را میکند.
یکی از رسانهها در این باره نوشته بود: «در چهار سال اخیر حاکمیت طالبان، ادبیات افغانستان که همیشه از موتورهای اصلی هویت فرهنگی این کشور بوده، با سانسور رسمی، بازداشتهای خودسرانه و حذف آثار مواجه شده است. نمونههای مستند نشان میدهد تهدیدها نه تنها محدود به رسانههای خبری است، بلکه نویسندگان و شاعران نیز هدف قرار گرفتهاند:»
حذف نرم نویسنده
حذف نرم، روی دیگر حذف سخت است. این همان وضعیتی است که نویسندهها در افغانستانِ حاکمیتِ طالبان با آن مواجه هستند. مخالفان و منتقدان حاکمیت، به این گونه حذف میشوند. دنیا اما همه چه را عادیسازی میکند، گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است.
قطع معاش و سقوط بازار نشر، مرگ محتوم و تدریجی نویسنده است. وقتی بازار نشری وجود نداشته باشد، معاشی هم وجود نخواهد داشت. طالبان دقیقاً همین وضعیت را بر سر بازار نشر آوردهاند.
باراز نشر در چهار سال حاکمیت طالبان، سقوط واقعی کرد. شاید بشود گفت سقوط حاد. درک این اما برای دیگران، سخت است.
خاموشی هزاران قلم فعال
خاموشی قلم، صورت دیگری از خودسانسوری است. تبعات چنین وضعیتی، بقای دیکتاتور و حفظ حکومت دیکتاتوری است. چنین وضعیتی را عملا در افغانستانِ حاکمیتِ طالبان، شاهد هستیم. جایی که قلمهای زیادی خاموش شدهاند و برای نوشتن نمیتپند.
فرار نویسندگان به ایران، پاکستان، ترکیه
بخشی از برنامه سقوط افغانستان در ۱۵ اگست ۲۰۲۱، همین بود. خواستند این کشور را از معماران آگاهی، تهی کنند. نویسندههای افغانستانی در این سه کشور، در و ضعیت نامعلوم و بیسرنوشتی به سر میبرند. کار آزاد در توانشان نیست و سررشتهی از آن ندارند و قلمشان هم با توجه به همسویی این سه کشور با طالبان – با واگذاری سفارت به این گروه، تحریم است و تبعات امنیتی دارد.
بازگشت به افغانستان و بازداشت
نظام طالبانی، بازگشت شدههای تبعیدی از کشورهای همسایه را توسط عمال محلی شان زیر نظر میگیرند و ترصد میکنند. آنها را شناسایی میکنند و مخالفان و منتقدان خودش بازداشت و زندانی میکند. حسیب احراری شاعر افغانستانی در ۱ جون ۲۰۲۳ پس از بازگشت از ایران، توسط طالبان در کابل بازداشت شده بود. طبق گزارش PEN International، بازداشت شاعر حسیب احراری، که پس از بازگشت به کابل و برنامهریزی برای انتشار کتابش، به قفس متهمان طالبان افتاد – نمونهای از خاموشسازی اجباری صدای ادبیاتی مستقل است. ادبیات مستقلی که حالا دیگر نفس نمیکشد.
احراری به خاطر اشعارش درباره آزادی و وطنپرستی شناخته میشود و بازداشتش نمونهای از افزایش بازداشتهای خودسرانه فعالان ادبی و جامعه مدنی است که آزادی بیان و میراث فرهنگی را تهدید میکند. این نهاد خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط او و همه کسانی شده بود که به خاطر بیان مسالمتآمیز بازداشت شدهاند. بازداشت نویسندهها و شاعران، نمونه بارز «خاموشسازی اجباری» صدای ادبیاتی است که در قدرت طالبان تهدید تلقی میشود. برای همین، هر صدای مخالفی را خاموش میسازند.
عمل دولتهای مذهبی در برابر ادبیات، محدود کردن آن است. قانون تازه سانسور شعر که مضامین عاشقانه و انتقاد از قدرت را ممنوع کرده و ادبیات را از متن زنده جامعه کنار گذاشته است. بازداشت فریدون ریان، شاعر و نویسنده در ولایت خوست، که بدون اطلاع از سرنوشتش تحت بازداشت طالبان قرار داشت، مثال دیگری از برخورد خشونتآمیز طالبان با هدف حذف آثار مکتوب شاعران و نویسندهها میباشد. و حذف بسیاری از کتابهای نوشتهشده توسط زنان از برنامههای دانشگاهی، از نمونههای دیگر تلاش نظاممند برای محو صدای فرهنگی در افغانستان حاکمیت این گروه است.
این وضعیت قابل چشمپوشی نیست و این سرکوب گسترده را میتوان جنایت علیه فرهنگ Crimes Against Culture)) تلقی کرد، که آزادی هنری Violation of Artistic Freedom)) را نشانه رفته و نویسندگان و شاعران را به سکوت اجباری Forced Silencing)) محکوم میکند. این نه تنها جنایت علیه فرهنگ که جنایت علیه انسانیت و انسان نویسنده است.
گروهی که به هیچ قاعده و قانونی پابند نبود، برای بقای خودش قانون ساخته است. قانون جدیدی که توسط «وزارت عدلیه» طالبان تنظیم شده، شامل ۱۳ ماده است که در آن سرایش و اجرای شعرهایی با مضامین عاشقانه، دوستی دختران و پسران، یا انتقاد از رهبران حکومت ممنوع اعلام شده. طبق این قانون، فعالیتهای شاعران باید با ارزشهای ایدئولوژیک طالبان مطابقت داشته باشد و در غیر اینصورت مجازات میشود. این قانون، فرهنگ و ادبیات افغانستان را به شدت محدود میکند. و این همان چیزی است که باید نگرانش بود. این نگرانی ناشی از وضعیت بد فرهنگ و ادبیات در حاکمیت یک نظام ضد مردمی و ضد فرهنگ است.