و با همهی اینها: اما اشغال، چالش صلح
اشغال خوب است یا بد؟ باید خردورزانه پاسخ داد. اگر خوب است برای همه خوب است و اگر بد است برای همه بد است. پاسخ، پارادوکسیکال نخواهد بود. پاسخ در یک در کلمه، بد است. حالا اشغال اگر بد است، چرا در مواردی به عنوان عمل قهرمانانه، ستایش و در مواری نکوهش میشود؟ آیا اشغال دو تعریف داشته و ما نمیدانستیم؟

عکس: picture-alliance/dpa
اشغال با لشکرکشی و تهاجم و تجاوز به کشور دیگری صورت میگیرد. اشغال اگر بد است از سوی هر کسی در هر زمانهی که صورت گرفته باشد، نکوهش شده و محکوم خواهد بود. نه این که وقتی از سوی پادشاهان و سلاطین افغانستان بالای دیگران از جمله هندوستان باشد، خوب است و وقتی از سوی دیگران بالای افغانستان باشد بد است.
تا سه قرن گذشته هم پادشاهان و سلاطین افغانستان، مهاجم و متجاوز به حریم دیگران بودند. بعد از آن اما ما شدیم مظلوم و دیگران متجاوز.
برخورد با مردم: مانند مستعمره
همه از اشغالی میگویند و مینویسند که انگار هیچ اشغال دیگری صورت نگرفته است و آنها در آن نقشی نداشتهاند. ۶ جدی ۱۳۵۸، دقیقا یک چنین وضعیتی دارد. این روز را همه ساله نقد میکنند و عاملان آن را خاین ملی قلمداد میکنند. انگار خود، ناجیان این جغرافیا بودهاند و نقشی در جرم و جنایت و خیانت به این جامعه نداشتهاند.
۶ جدی ۱۳۵۸ و ۲۴ اسد ۱۴۰۰، دو صورتی از اشغال افغانستان در نیم قرن اخیر بوده است. طالبان مانند مستعمره مفتوحه با مردم برخورد میکنند. با همهی اینها، آنها هم این روز را به عنوان اشغال نام میبرند. انقلاب ۷ ثور ۱۳۵۷، در این روز، وارد مرحله دوم خودش شد. یا در واقع وارد مرحله سوم خودش اگر کودتای سفید ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ را آغاز انقلاب دموکراتیک خلق و پایان پادشاهی و سلطنت به حساب آوریم.
نگاه بیطرفانه
اگر نگاهی بیطرفانه به قضایای حداقل یک قرن اخیر در افغانستان داشته باشیم، میبینیم که به عنوان فاعل هر عملی، (جهاد و هجرت و طرفداری از احزاب کمونیستی و اسلامی)، همه مقصر بودیم و نقش و سهمی در این وضعیت نابسامان کنونی داشتهایم. مگر این که در انجام عملهای صورت گرفته، مفعول بوده باشیم. ما آیا مفعول بودهایم و هیچ نقش و سهمی در این وضعیت در یک قرن اخیر نداشتهایم؟
به نظر میرسد پرسش آسانی نیست و اگر بخواهیم صادقانه به آن پاسخ بگوییم، بدون به چالش کشیدن عملکرد خودمان، ممکن نخواهد بود.
احزاب خلق و پرچم کمونیستی و احزاب جهادی هفتگانه و هشتگانه اسلامی و طالبان، همه جنایت کردند. پای بیگانهها و کشورهای خارجی را به افغانستان باز کردند. از همه اقوام کشور در این احزاب عضو بودند. اما مردمان بیطرف اقوام هم زیاد بودند که در هیچ حزب سیاسی عضو نبودند.
در به وجود آوردن این وضعیت، این گروهها و احزاب نقش داشتند و نمیشود قوم خاصی را متهم و محکوم نمود. از اینرو، متهم نمودن یک قوم و تبرئه نمودن قوم دیگری، منطقی نیست و دستیابی به هر صلحی را ناممکن میسازد.
تبعات لشکرکشی با پرچم سرخ
در این روز چه اتفاقی افتاد و تبعات آن چه بود؟ ششم جدی ۱۳۵۸ را پایان عمر سومین رییس جمهور هم به شمار میآورند. جمهوریی که با سردار محمد داوود در ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ آغاز و با نورمحمد ترهکی در ۷ ثور ۱۳۵۷ ادامه و با مرگ حفیظالله امین در ۶ جدی ۱۳۵۸، وارد مرحله جدید و پر تنشی شد.
پس میبینیم که جمهوری در افغانستان با این که پایان پادشاهی رقم خورد، اما بد بود و بد آغاز شد. جمهوریی که انتخاباتی در آن نبود و چیزی از دیکتاتوری و سلطنت و پادشاهی کم نداشت.
با همهی اینها، اما میشد از وجود جمهوریت استفاده نموده و جلو فرصتسوزی را گرفت تا کار به دولت اسلامی مجاهدین و امارت اسلامی طالبان در دور اول و جمهوری اسلامی و دور دوم امارت اسلامی طالبان نکشد و وضعیت اسفبار این لحظه را نمیداشتیم.
۶ جدی ۱۳۵۸ اما پایان یک دیکتاتور متهم به عامل سیاه هم بود. در این باره میشود زیاد نوشت و با استفاده از منابع موجود، کنکاش و پژوهش نمود. ابهام مساله اما در این است که تا هنوز با گذشت ۴۶ سال، در بارهی این روز، چیزهای زیادی است که گفته و نوشته و پرداخته نشده است.
با همهی اینها، برای نخستین بار در جمهوری دموکراتیک خلق بود که سوادآموزی از سوی دولت در شهرها و روستاها در پیش گرفته شد و در مواردی اجباری شد. درس و تحصیل برای همه بدون تفکیک جنسیت در سطح ملی، فراهم شد.
در امارت اسلامی اما همه چه وارونه شد و ملی به قومی و قبیلهای تبدیل شد، دختران از درس و تحصیل و زنان از کار محروم و از جامعه حذف شدند.
پرسش اما این است که اگر ۶ جدی ۱۳۵۸، با سواد آموزی اجباری و تحصیل رایگان برای مرد و زن، اشغال بود، ۲۴ اسد ۱۴۰۰ با محرومیت زنان و دختران از تحصیل و حذف از جامعه، چیست؟ این صورت وحشتناکی از اشغال یک کشور و به بردهگی گرفتن مردم آن در قرن بیست و یک و هزارهی سوم است.
با قضاوتها و جمعبستنها و تعصبهای کور و جانبدارانه مشکل کشور حل نمیشود. کمونیستها و مجاهدین وطالبان، حاصل چنین فکر و اندیشهای هستند: تبرئه خود و تخطئه دیگران. آنچه رسیدن به صلح را ناممکن میسازد هم همین است.