خودزنی در جبهه مخالف
آنچه در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ در افغانستان اتفاق افتاد، یک فروپاشی واقعی بود. و آنچه در چهار سال و چهار ماه پس از آن نیز اتفاق افتاده، ادامه و استمرار همان فروپاشی بوده است. در حالیکه انتظار میرفت، اوضاع به نفع مخالفان طالبان و به ضرر این گروه پیش برود.
در بیشتر از چهار سال گذشته، مخالفان طالبان، به جای مبارزه در جبهههای مختلف با این گروه، به جان یکدیگر افتاده و وضعیت را به نفع طالبان فراهم ساختهاند.
هر روزی که میگذرد، خودزنی در جبهه مخالف طالبان بیشتر میشود. تاجیکها، هزارهها، ازبیکها و دیگر گروههای قومی، هر کدام مشکلات خود را دارند. از شدت استیصال و درماندگی و چه کنمکاری، افتادهاند به جان هم و خودزنی و برای یکدیگر قبرکنی میکنند. پستهای نفرتپراکنی و فصلکردنها و منطقهگراییشان در شبکههای اجتماعی، به اوج خود رسیده است و هزاران لایک و کامنت میگیرند. و این وضعیت، ترحم برانگیز است.
سقوط وجدان در جبهه موافق
این وضعیت به نفع طالبان بوده و عامل بقای گروهی شده است که قرار بود فقط گروه باشد و خواب حکومت را هم نبیند. اما وقتی پای قوم و قبیله به میان میآید و جای ملتِ ناشده را پر میکند، همه پای قوم و قبیلهی خود میایستند. در چنین وضعیتی، گردونه به نفع کسانی میچرخد که سالهاست به نام ملت و به کام قبیله بر کشور حکومت کردهاند.
خوشباری و ساده لوحانه است اگر طالبان را به یک گروه مذهبی افراطی فروکاست دهیم و به هیچ قوم قبیلهی نسبت ندهیم. وقتی خلیلزاد مدعی تکنوکرات با لشکری از تکنوکراتهای موافق طالبان: غنی- فضلی- محب در درون دولت و کرزی- عبدالله- مسلمیار در برون از دولت در داخل کشور و پنج قارهی جهان، برای آوردن طالبان به قدرت و سفیدنمایی آنها، لابیگری کردند، نام آن را چه باید گذاشت؟ مگر زوال اخلاق و سقوط وجدان در جبهه موافق طالبان نیست؟
جنایت علیه بشریت
گروه هفت، قبلاً گفته بود: «بستن دروازههای دانشگاهها و مکاتب به روی دختران و زنان، توسط طالبان، جنایت علیه بشریت است.»
مساله به این بزرگی و ضد بشری را به چه سادگی گذشتند. یعنی کاری از ما ساخته نیست و این وضعیت را باید تحمل کرد.
دانشگاه رفتن یا دانشگاه نرفتن دختران یک کشور جهان سومی قعرِ جدولی برای گروه هفت، چه اهمیتی دارد؟ طالبان را چه کسانی به قدرت رساندند و هفته دهها میلیون دالر چه کسانی به اقتصاد بدون پشتوانه ارزیشان تزریق میکنند؟
ارتش و پولیس را از جنگیدن در برابر طالبان بازداشتند و کسانی هم که میتوانستند این گروه را به چالش بکشند، از کشور خارج کردند. حالا طالبان ماندهاند و مردمانی که نان شب و روز خود را ندارند. تاخت و تاز برای ترکتازی طالبان از هر جهتی آماده است. فعلاً طالبان یکهتاز میدان هستند و هر صدای مخالفی را در نطفه خفه میکنند. افغانان (افاغنه) یا پشتونهایی لابی طالبان بودند، تا این گروه به نیابت از همه پشتونها حکومت کند. در این بین و در این راستا، سازگاری منافع جامعه جهانی با افغانان (پشتونها) تقریباً راه هر گونه سازش و کنار آمدن در سطح ملی را در کشوری به نام افغانستان بسته است. و این، تجزیه را بیش از پیش به عنوان آخرین گزینه باقی گذاشته است. همزمان نمیشود که هم با طالبان بود و هم ضد طالبان. افغانان (پشتونها) باید موضع و موقفشان را در برابر طالبان روشن بسازند. با مردم افغانستان هستند یا با طالبان؟ پرسش و تصمیم سختی است. اما سازنده و تعیینکننده است. در غیر آن، در آینده، کشور واحدی به نام افغانستان وجود خارجی نخواهد داشت.
گروه هفت، بستن دروازههای دانشگاهها و مکاتب به روی زنان، توسط طالبان را جنایت علیه بشریت نامیده است. و گروه طالبان، ادامه و استمرار چنین جنایتی علیه بشریت بودهاند.
ما اما در موضع مخالفان طالبان، خواستار رفع ممنوعیت تحصیل دختران و زنان و پایان جنایت علیه بشریت بودهایم. اصرار طالبان بر ممنوعت تحصیل دختران و ادامه جنایت علیه بشریت، افغانستان را به عصر حجر برده و به نابودی کامل سوق خواهد داد. واگذاری افغانستان به طالبان، در واقع به همین معنی بود.
افغانستان: عبرت تاریخی
در بیشتر از چهار سال گذشته، شاهد حقارت افغانستان و تحقیر انسان افغانستانی در سطوح مختلف بودیم. تحقیر و حقارتی که بیشتر از این برای یک کشور و مردمان آن قابل تصور نخواهد بود مگر اینکه سقوط در چنین وضعیتی برای آنها اهمیتی نداشته و وجدان و موجودیتشان را تلنگر نزند. و مگر اینکه چیزی به نام تاریخ، برایشان موضوع بیاهمیتی باشد. در چنین وضعیتی، حافظه و عبرت تاریخی، معنایی نخواهد داشت.
تاجیکستانِ حافظه تاریخی ایران و افغانستانِ عبرت تاریخی ایران در نمایشگاه کتاب تهران ۱۴۰۲ بود. «تاجیکستان، حافظه تاریخی ایران»، شعار نمایشگاه کتاب تهران ۱۴۰۲ بود. «افغانستان، عبرت تاریخی ایران» هم میتوانست شعار این نمایشگاه و هر نمایشگاهی در هر زمانهی باشد. بزرگداشت تاجیکستان به مهمان ویژه و فروکاست افغانستان به غرفه فاطمیون در سالن خارجی نمایشگاه کتاب تهران ۱۴۰۲، همان معنی حافظه تاریخی و عبرت تاریخی را میدهد.
تاجیکستان از زمان تاسیسش تا استقلال، مستعمره استعمار را تجربه کرد. افغانستان اما مستعمره ماندن سایه استعمار را برگزید. دلیل بزرگی تاجیکستان و کوچکی افغانستان در همین است. تاجیکستان در دوره شوروی شکل گرفت و مستقل شد و حالا میتواند به زبان مادریاش صحبت کند. افغانستانِ مستعمره سایه استعمار، از زبان مادریاش قدغن شده است.
موافقان و مخالفان: شُکوه و شِکوه
موافقان طالبان چرا از پیروزی و مخالفان طالبان از شکست میگویند؟ این دو وضعیت یعنی در باور این دو گروه موافق و مخالف، نهادینه شده است؟ بیان متفاوت این دو وضعیت، شُکوه و شِکوه است. اما انگار برای این دو گروه، نوعی نوستالوژی است. چرا که هر دو گروه، به وضعیت موجود، عادت میکنند. و این یعنی عادیسازی وضعیتی که هستی و هویت مخالفان را به چالش میکشد و قرار بود به خیزش و رستاخیز آنان بینجامد. اما به نظر میرسد هیچ اتفاق جدیی نخواهد افتاد. چرا که مخالفان از فقدان هویت مشترک رنج میبرند. اما کوچکترین تلاشی برای ساختن آن به خرج نمیدهند.
با همهی اینها، مخالفان اما از وضعبت موجود، ناراضی و شاکیاند. برای همین دست از شِکوه نمیکشند. چرا که این وضعیت، برای موافقان با شُکوه و برای مخالفان با شِکوه همراه بوده است. «فراموش نکنیم که اینها تاریخ میشوند. تاریخی که مغلوبان هم در آن نقش دارند.» از کتاب «پارسها در بحران»
از خانه تا خیابان، برای سرنگونی طالبان
در چهار دهه گذشته سه بار شاهد همآهنگ عمل کردن جامعه جهانی در مورد افغانستان بودیم:
در این سه بازی و سه بازه زمانی همآهنگی جامعه جهانی، مردم افغانستان نقشی نداشتند. =در چنین اوضاع و احوالی، شعارِ «از خانه تا خیابان برای سرنگونی طالبان» چگونه ممکن و عملی است؟
اما هنوز هم حرفی برای گفتن داریم و وراجی میکنیم. افغانستان سقوط داده شد. این یعنی چی؟ هنوز هم حرفمان همان حرف و وراجیهایمان همان وراجی است. بهتر نیست سکوت کنیم و حرف زیادی نزنیم، مادامیکه عمل در کارمان نیست و چیزی از دستمان برنمیآید. چرا که با این بیمبالاتیهایمان، راه مبارزه برای مبارزان راستین را میبندیم و به بیراهه میبریم.
توجیه چنین وضعتی، استمرار حاکمیت طالبان است. اما اینکه قدرت در دست طالبان باشد و هیچ تلاشی برای شکستن آن نکنیم، قابل توجیه نیست. پرسش اساسی این است که تا چه زمانی باید قدرت دست طالبان باشد و هیچ تلاشی برای شکستن آن نداشته باشیم؟
کشور اشغال شده و اسیران جنگی
طالبان با افغانستان در بیشتر از چهار سال گذشته، مانند کشور اشغال شده و با مردمان آن مانند اسیران جنگی رفتار کردهاند. لابیهای مدعی تکنوکرات طالبان، این عمل ضد انسانی و دشمنی با درس و تحصیل این گروه را چگونه توجیه میکنند؟
جان اچکزی، مقام پیشین پاکستان، با انتقاد تند از سکوت حامد کرزی، اشرف غنی، حنیف اتمر و دیگر چهرههای ناسیونالیست پشتون در برابر کشته شدن یک فرمانده وفادار تاجیک به دست طالبان، اکرامالدین سریع، این رفتار را «فاشیسم قومی محض» خواند.
او گفت، در حالی که این چهرهها نسبت به قتل یک فعال پاکستانی، منظور پشتین، از جنبش PTM واکنش گسترده نشان دادند، در برابر ترور فرمانده تاجیک هیچ پیام همدردی یا تسلیتی منتشر نکردند. اچکزی تأکید کرد که این برخورد دوگانه، تبعیض قومی آشکار را نشان میدهد.
از سویی هم، عمل مخالفان طالبان به سطحینگری در شبکههای اجتماعی تنزیل یافته است. فضای شبکههای اجتماعی از این راستا، تهوعآور و مشمئزکننده شده است.
مخالفان به جای تمرکز مبارزه در جبهههای مختلف علیه طالبان، وقت و انرژیشان را صرف تخریب و توطئه علیه یکدیگر کردهاند. چیزی که به اضمحلال جبهه مخالف طالبان منجر شده و به عواملی از بقای این گروه تبدیل است.