خانواده مردسالار، کالایی‌شدن بدن زن و خشونت اخلاقی

13 جدی 1404
7 دقیقه
خانواده مردسالار، کالایی‌شدن بدن زن و خشونت اخلاقی

در حاشیه مباحث پیرامون زلاله هاشمی و ساختار جنسیتی در افغانستان

چکیده:

خشونت علیه زنان در افغانستان اغلب به سطح سیاست رسمی تقلیل داده می‌شود، حال آن‌که ریشه‌های آن در ساختار خانواده مردسالار و نظام‌های اخلاقی–دینی نهادینه شده است. این مقاله با تمرکز بر پرونده زلاله، زنی که در پی تهدید، خشونت خانگی و سلب حق مادری ناگزیر به ترک افغانستان شده است، نشان می‌دهد چگونه بدن زن در پیوند میان خانواده، اخلاق، رسانه و قدرت سیاسی به ابژه‌ای برای کنترل، مجازات و مصرف بدل می‌شود. با تکیه بر نظریه‌های فدریچی درباره کار بازتولیدی و کنترل بدن زنان (Federici, 2012)، فوکو درباره قدرت انضباطی و مجازات‌های اجتماعی (Foucault, 1977) و دلوز/گتاری درباره منطق تکه‌تکه‌سازی و مصرف‌ پذیر شدن بدن در نظم‌های مدرن (Deleuze and Guattari, 1987)، مقاله استدلال می‌کند محکومیت اجتماعی زلاله شکلی از خشونت ساختاری و «اخلاقی‌سازی سرکوب» است. همچنین نشان داده می‌شود که سیاست‌های زن‌ستیزانه طالبان، نه گسستی کامل، بلکه تشدید نهادی همان ارزش‌هایی است که در سطح خانواده و فرهنگ اجتماعی بازتولید می‌شوند (UN Women, 2023).

۱) مقدمه

مطالعه خشونت جنسیتی در افغانستان بدون تحلیل هم‌زمان خانواده، اخلاق عمومی و رسانه، به تصویری ناقص می‌انجامد. تمرکز صرف بر دولت یا گروه‌های مسلح، این واقعیت را پنهان می‌کند که بسیاری از سازوکارهای کنترل زنان، ابتدا در سطح خانواده تثبیت می‌شوند و سپس در سطح سیاست رسمی «قانونی» یا «موجه» می‌گردند (UNAMA, 2022). پرونده زلاله امکان بررسی تلاقی این سطوح را فراهم می‌کند: کنترل خانوادگی، مجازات اخلاقی و بسیج رسانه‌ای علیه بدن زن.

۲) خانواده مردسالار و سلب سوژه‌گی زن

در خانواده مردسالار، زن غالباً نه به‌عنوان فردی خودآیین، بلکه به‌مثابه «نقش» تعریف می‌شود: مادر، همسر، دختر. پیامد این نقش‌محوری، سلب سوژه‌گی است: زن به جای «صاحب حق»، به «موضوع قضاوت» تبدیل می‌شود. در این چارچوب، بدن زن به‌صورت نمادین در مالکیت خانواده/شوهر قرار می‌گیرد و تصمیم‌گیری درباره جابه‌جایی، جدایی، حضانت و حتی حضور اجتماعی زن به منازعه‌ای بر سر «اختیار مردانه» تبدیل می‌شود (UNAMA, 2022).

از همین‌رو، خروج زن از نظم خانواده حتی اگر برای حفظ جان یا کرامت باشد، در بسیاری از فضاهای اجتماعی نه یک حق، بلکه «تخطی» و «بی‌اخلاقی» خوانده می‌شود؛ یعنی همان لحظه‌ای که سازوکار سلطه، زبان اخلاق را به خدمت می‌گیرد.

۳) اخلاقی‌سازی مادری و بازتولید سلطه: فدریچی

در خوانش فمینیستیِ فدریچی، کار خانگی و مادری در قالب «کار بازتولیدی» فهمیده می‌شود: کاری که جامعه و اقتصاد به آن وابسته‌اند، اما اغلب نامرئی، بی‌مزد و از نظر حقوقی کم‌اعتبار می‌ماند (Federici, 2012: 15–35). این تحلیل کمک می‌کند بفهمیم چگونه «مادری» در نظام مردسالار می‌تواند به ابزار کنترل تبدیل شود: مادری نه صرفاً رابطه عاطفی با کودک، بلکه رژیمی از وظیفه، اطاعت و دوام‌آوردن.

در پرونده زلاله، آنچه علیه او فعال می‌شود «اخلاقی‌سازی مادری» است: زنی که ادعا می‌کند خشونت دیده و کودک به زور از او گرفته شده، به جای این‌که ابتدا روایتش بررسی شود، با برچسب «مادر بد» و «خائن» طرد می‌شود. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که اخلاق، کارکرد سیاسی پیدا می‌کند: از مادری به‌عنوان معیار انضباط استفاده می‌شود تا بدن زن به خانواده بازگردانده شود (Federici, 2012: 20–28).

۴) قدرت انضباطی و مجازات اجتماعی

فوکو نشان می‌دهد قدرت مدرن صرفاً از راه زور عریان عمل نمی‌کند؛ بلکه از طریق نظارت، هنجارسازی و مجازات‌های اجتماعی/نمادین بدن‌ها را «قابل کنترل» می‌سازد (Foucault, 1977: 135–169). در چنین چارچوبی، حمله رسانه‌ای و قضاوت‌های جمعی علیه زلاله نوعی «مجازات انضباطی» است: بدن زن در معرض دید عمومی قرار می‌گیرد، روایت او بی‌اعتبار می‌شود، و جامعه نقش دادگاه را بازی می‌کند.

انتشار کلیپ کودک توسط شوهر سابق—در صورتی که هدفش تحقیر، فشار روانی و بسیج افکار عمومی علیه زن باشد—در منطق فوکویی، انتقال خشونت از حوزه خصوصی به عرصه عمومی است: سازوکاری که زن را بدون نیاز به حکم رسمی، از طریق شرم اجتماعی و تهدید حیثیتی تنبیه می‌کند (Foucault, 1977: 170–194). گزارش‌های حقوق بشری نیز بر پیوند میان خشونت‌های خانگی، تهدید، ارعاب و محدودسازی زنان تأکید کرده‌اند؛ به ویژه در شرایطی که راه‌های حمایت حقوقی و پناه امن محدود است (Human Rights Watch, 2023).

۵) کالایی‌شدن بدن در رسانه

در افق دلوز/گتاری، بدن در نظم‌های مدرن می‌تواند به واحدهای خرد و مصرف‌پذیر تبدیل شود؛ به جای یک کلیت انسانی، با قطعاتی مواجهیم که هر کدام برای گردش معنا، میل، سرمایه نمادین یا کنترل اجتماعی به کار می‌روند (Deleuze and Guattari, 1987: 149–166). رسانه‌های اجتماعی دقیقاً این منطق را تشدید می‌کنند: بدن زلاله به «تصویر»، «کلیپ»، «شایعه» و «روایت‌های تکه‌تکه» تبدیل می‌شود؛ هر تکه برای تولید توجه و قضاوت اخلاقی.

در این فرآیند، خشونت صرفاً در سطح توهین نیست؛ بلکه در خودِ سازوکار دیده‌شدن و مصرف‌شدن بدن زن رخ می‌دهد. بدن زن به کالا بدل می‌شود و کاربران حتی بدون تماس مستقیم با عامل خشونت-به بازتولید آن کمک می‌کنند (Deleuze and Guattari, 1987: 3–25).

۶) پیوند خانواده مردسالار و قدرت سیاسی طالبان

برای فهم وضعیت زنان در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، نباید میان «فرهنگ خانواده» و «سیاست دولت» دیوار قطعی کشید. گزارش‌های سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری نشان می‌دهد محدودیت‌های گسترده بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان، همراه با سازوکارهای ترس و مجازات، وضعیت را به سمت حذف سیستماتیک زنان از عرصه عمومی سوق داده است (UN Women, 2023; Human Rights Watch,  2023). نکته کلیدی این است که بسیاری از این سیاست‌ها بر شانه‌ی همان ارزش‌هایی می‌ایستند که در خانواده مردسالار پیشاپیش «عادی» شده‌اند: مالکیت بر بدن زن، برتری تصمیم مرد، و تقدس‌سازی اطاعت.

در این معنا، طالبان نه صرفاً یک عامل بیرونی، بلکه شکل نهادی و خشن‌شده‌ی منطقی است که در سطح خرد (خانواده) پیش‌تر تمرین شده بود؛ با این تفاوت که اکنون از حوزه عرف به حوزه قانون/قهر منتقل می‌شود (UNAMA, 2022; UN Women, 2023).

۷) خشونت خانگی، تهدید و سلب اختیار

بر اساس گزارشUNAMA ، بیش از ۷۰٪ زنان افغانستان دست‌کم یک‌بار خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند و در اکثریت موارد، دسترسی مؤثری به سازوکارهای حمایتی یا حقوقی ندارند (UNAMA, 2022). این گزارش تأکید می‌کند که تصمیم‌گیری درباره حضانت کودک و جابه‌جایی زنان، اغلب در اختیار خانواده یا شوهر باقی می‌ماند و اراده زن نادیده گرفته می‌شود.

این داده‌ها نشان می‌دهد ادعای زلاله درباره خشونت و سلب حق مادری، نه استثنا، بلکه در چارچوب الگوهای مستند خشونت ساختاری قابل فهم است.

۸) استفاده ابزاری از کودکان

گزارش Human Rights Watch نشان می‌دهد که پس از طلاق یا جدایی، کودکان در بسیاری موارد به ابزار فشار روانی علیه مادران تبدیل می‌شوند؛ از جمله از طریق تهدید به قطع ارتباط، انتشار تصویر یا جلوگیری از ملاقات (Human Rights Watch, 2023). این گزارش تصریح می‌کند که چنین کنش‌هایی مصداق خشونت روانی مداوم و نقض هم‌زمان حقوق زن و کودک است.

در این چارچوب، انتشار کلیپ کودک توسط شوهر سابق زلاله را می‌توان شکلی مستند از خشونت ثانویه دانست، نه کنشی احساسی یا بی‌طرفانه.

۹) حذف سیستماتیک زنان از فضای عمومی

طبق گزارش UN Women، پس از تسلط طالبان، زنان افغانستان با «نظامی از محدودیت‌های به‌هم‌پیوسته» مواجه‌اند که آموزش، کار، رفت‌وآمد و حضور اجتماعی آنان را به ‌شدت محدود می‌کند (UN Women, 2023). این گزارش تأکید می‌کند که این سیاست‌ها بر هنجارهای از پیش موجودِ مردسالارانه در خانواده و جامعه سوار شده‌اند.

این یافته، پیوند مستقیم میان خانواده مردسالار و سیاست‌های طالبان را تقویت می‌کند: آنچه در سطح دولت اعمال می‌شود، پیش‌تر در سطح خانواده تمرین شده است.

۱۰) نتیجه‌گیری

این مقاله نشان داد که پرونده زلاله را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک منازعه خانوادگی یا یک بحث اخلاقی درباره مادری فهمید. آنچه در این پرونده برجسته است، درهم‌تنیدگی خانواده مردسالار، اخلاق دینی، رسانه و قدرت سیاسی در کنترل بدن زن است.

تحلیل نظری فدریچی نشان می‌دهد که مادری، در نظام مردسالار، اغلب به شکلی از کار بازتولیدیِ اخلاقی‌شده تبدیل می‌شود؛ کاری که زن را موظف به ماندن، تحمل و سکوت می‌کند (Federici, 2012). فوکو امکان فهم این وضعیت را فراهم کرد که چگونه مجازات زن، بدون توسل مستقیم به زور دولتی، از طریق شرم اجتماعی، قضاوت عمومی و خشونت نمادین اعمال می‌شود (Foucault, 1977). دلوز و گتاری نیز نشان دادند که در بستر رسانه‌ای، بدن زن به اجزای مصرف‌پذیر تقسیم می‌شود و خشونت در قالب توجه و مشارکت کاربران بازتولید می‌گردد (Deleuze and Guattari, 1987).

داده‌های حقوق بشری این تحلیل نظری را تقویت می‌کند: خشونت خانگی گسترده، استفاده ابزاری از کودکان و حذف سیستماتیک زنان از عرصه عمومی، همگی الگوهایی مستند هستند که تجربه زلاله را در متن خود جای می‌دهند (UNAMA, 2022; Human Rights Watch, 2023; UN Women, 2023).

در نهایت، می‌توان نتیجه گرفت که محکومیت اجتماعی زلاله نه دفاع از حقوق کودک، بلکه تلاشی برای بازگرداندن زن به نظم مردسالار است. تا زمانی که زن به‌عنوان فردی صاحب بدن، حق تصمیم‌گیری و کرامت مستقل به رسمیت شناخته نشود، خانواده، رسانه و دولت یا هر قدرت مسلط دیگری در بازتولید خشونت علیه زنان هم‌دست باقی خواهند ماند.

الف- زلاله در نسبت با الگوهای ساختاری خشونت جنسیتی:

بحث این مقاله نشان می‌دهد که پرونده زلاله را نباید به‌عنوان یک مورد استثنایی یا صرفاً شخصی تحلیل کرد. در عوض، این پرونده در چارچوب الگویی تکرارشونده از خشونت جنسیتی قابل فهم است که در آن خانواده مردسالار، اخلاق دینی، رسانه و قدرت سیاسی در تعامل با یکدیگر عمل می‌کنند. این الگو در مطالعات پیشین درباره زنان افغانستان و نیز در پژوهش‌های فمینیستی درباره جوامع مردسالار به‌طور گسترده مستند شده است (Federici, 2012; UN Women, 2023).

ب – الگوی «زنِ خاطی» در برابر «مادرِ ایده‌آل«

یکی از شباهت‌های کلیدی میان مورد زلاله و موارد مشابه، دوگانه‌سازی اخلاقی میان «مادر خوب» و «زن خاطی» است. در این الگو، مادری نه به‌عنوان رابطه‌ای پیچیده و متأثر از شرایط خشونت، بلکه به‌عنوان معیاری مطلق برای داوری اخلاقی به کار می‌رود.

مطالعات حقوق بشری نشان می‌دهد که در بسیاری از پرونده‌های خشونت خانگی، زنان پس از ترک محیط خشونت‌آمیز، نه‌تنها حمایت نمی‌شوند، بلکه با اتهام ترک مسئولیت مادری مواجه می‌گردند (Human Rights Watch, 2023). این الگو دقیقاً در مورد زلاله نیز تکرار می‌شود: مسئله اصلی نه بررسی ادعای خشونت، بلکه بازگرداندن زن به نقش مادریِ مطیع است.

ت – استفاده ابزاری از کودک به‌مثابه ابزار قدرت

در موارد مشابه، کودک اغلب به «سرمایه اخلاقی» علیه زن تبدیل می‌شود. گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که در منازعات خانوادگی، حضانت کودک و دسترسی به او به‌طور نامتوازن علیه زنان استفاده می‌شود، به ‌ویژه در جوامعی که نظام قضایی مستقل و سازوکار حمایتی مؤثر وجود ندارد (UNAMA, 2022).

در این چارچوب، انتشار تصویر یا کلیپ کودک در فضای عمومی را باید نه یک کنش عاطفی، بلکه شکلی از اعمال قدرت دانست؛ کنشی که هم‌زمان بدن زن را تحت فشار روانی قرار می‌دهد و افکار عمومی را علیه او بسیج می‌کند. این الگو در موارد متعدد مشابه نیز گزارش شده و نشان‌دهنده تداوم خشونت پس از جدایی یا فرار زن است (Human Rights Watch, 2023).

ث – رسانه‌های اجتماعی به‌عنوان دادگاه اخلاقی

مقایسه مورد زلاله با موارد مشابه نشان می‌دهد که رسانه‌های اجتماعی نقشی فراتر از بازتاب رویداد دارند. آن‌ها به «دادگاه‌های اخلاقی غیررسمی» تبدیل می‌شوند که در آن کاربران، بدون دسترسی به اطلاعات کامل یا توجه به روابط قدرت، به قضاوت و صدور حکم می‌پردازند.

این پدیده با تحلیل فوکویی از قدرت انضباطی هم‌خوان است: مجازات از طریق شرم، افشاگری و نگاه جمعی اعمال می‌شود، نه لزوماً از مسیر قانون رسمی (Foucault, 1977). در چنین شرایطی، زنانِ معترض یا فراری به سرعت به ابژه‌های دیداری و اخلاقی تبدیل می‌شوند و بدن آن‌ها در چرخه‌ای از توجه، قضاوت و طرد مصرف می‌شود.

ج – از خانواده تا دولت، تداوم یک منطق

مقایسه مورد زلاله با وضعیت کلی زنان افغانستان نشان می‌دهد که سیاست‌های سرکوبگرانه حاکمیت، ادامه و تشدید همان منطق‌هایی است که پیش‌تر در سطح خانواده عمل می‌کرده‌اند. گزارش UN Women (2023) تأکید می‌کند که حذف زنان از آموزش، کار و فضای عمومی، بر بستری از هنجارهای مردسالارانه استوار است که پیش‌تر در خانواده نهادینه شده بودند.

از این منظر، زلاله را می‌توان در نقطه تلاقی این دو سطح دید: خانواده‌ای که بدن زن را ملک خود می‌داند و نظمی سیاسی که همین منطق را به قانون و اجبار تبدیل می‌کند. این پیوستگی نشان می‌دهد که تغییر وضعیت زنان، بدون نقد بنیادین خانواده مردسالار، به اصلاحی سطحی محدود خواهد ماند.

چ – دلالت‌های نظری

در سطح نظری، مورد زلاله یافته‌های فدریچی درباره کار بازتولیدی و کنترل بدن زنان را تأیید می‌کند: مادری به مثابه ابزاری برای تثبیت نظم اجتماعی (Federici, 2012). همچنین، تحلیل دلوزی از تکه‌تکه‌سازی بدن در نظم‌های رسانه‌ای، امکان فهم این را فراهم می‌کند که چگونه بدن زن در فضای دیجیتال به واحدهای مصرف‌پذیر تبدیل می‌شود (Deleuze and Guattari, 1987).

بنابراین، این مورد نه تنها داده‌ای تجربی، بلکه نمونه‌ای نظری است که پیوند میان خانواده، رسانه و قدرت را به‌طور عینی نشان می‌دهد.

منابع

Deleuze, G. and Guattari, F. (1987) A Thousand Plateaus: Capitalism and Schizophrenia. Minneapolis: University of Minnesota Press. Federici, S. (2012) Revolution at Point Zero: Housework, Reproduction, and Feminist Struggle. Oakland, CA: PM Press. Foucault, M. (1977) Discipline and Punish: The Birth of the Prison. New York: Pantheon Books. Human Rights Watch (2023) Afghanistan: Women and Girls under Taliban Rule. New York: Human Rights Watch. UNAMA (2022) Human Rights in Afghanistan. Kabul: United Nations Assistance Mission in Afghanistan. UN Women (2023) Gender Apartheid in Afghanistan. New York: United Nations.