پیش از اینکه به نقد قانون طبقاتی جدید امارت اسلامی طالبان بپردازیم، بهتر است این پرسش را مطرح کنیم که قانون طبقاتی از کجا میآید؟ ما حداقل ۱۴۰۰ سال است که در یک بزنگاه تاریخی قرار داریم و وقت آن است که تکلیفمان را باید با خیلی چیزها روشن کنیم.
این البته یک پرسش کلیدی است و به آن خواهیم پرداخت.
قانونوارهها را چه کسانی مینویسند؟
پرسش دیگر اما این است که این قانونوارهها را چه کسانی مینویسند؟ هر شبی که میگذرد و انتظار میرود روزش روشنی در پی داشته باشد، با سیاهی بیشتری مواجه میشویم. این البته طبیعی است که تا کاری صورت نگیرد، تغییری در کار نخواهد بود. و ما میدانیم که نه تنها در چهار سال گذشته که در نیم قرن و یک قرن و چهارده قرن گذشته هم کاری صورت نگرفته که انتظار تغییر داشته باشیم.

پیش از اینکه به پرسش نخست پاسخ دهیم، دنبال پاسخ پرسش دوم برمیآییم. این قانونوارههای انبوه را چه کسانی مینویسند؟ مگر امارت اسلامی که به شدت از قحطالرجالی رنج میبرد، قادر به نوشتن چنین قانونوارههایی هستند؟ آن هم به زبان پشتو که خودش از کمبود واژهها و اصطلاحات علمی و قضایی رنج میبرد. فراموش نکنیم که هنوز به این پرسش اساسی که چه جریانی غیر از پشتوزبانهای آن زمان افغانستان، پشتوتولنه را ساخت و برایش واژهها و اصطلاحات علمی و نظامی و قضایی ساخت، پاسخ داده نشده است. شاید یک کشور دیگر. همانگونه که حکومتها و حاکمان این کشور در سه قرن گذشته از سوی خارجیها انتخاب و تحمیل شده است که نمونه بارزش را در آوردن عبدالرحمن خان و نادر خان و دولت اسلامی مجاهدین و جمهوری اسلامی و امارت اسلامی در دور اول و دور دوم دیدیم.
پنج سال حاکمیت یک مرده
مرگ ملا محمد عمر آخوند در ۲۰۱۵ زمانی اعلام شد که قرار بود مذاکره صلح با طالبان در پیش گرفته شود. به این خاطر که چنین مذاکره صلح با طالبان را به چالش بکشد. در حالیکه ملا عمر پنج سال پیش از آن یعنی در ۲۰۱۰ مرده و یا کشته شده شود. حافظه تاریخی مردم ضعیف است و یا اصلا حافظه تاریخی ندارند. وگرنه پنج سال حاکمیت یک حاکم مرده را به این زودی فراموش نمیکردند و از حافظه جمعیشان پاک نمیشد. چنین مردمی را باید سزاوار چنین حاکمانی دانست؟ این مردم آیا گوسفندی هستند که تن به تن تبعیت از این حاکمان میدهند؟ برتراند راسل گفته است: «ملت گوسفندی لایق حکومت گرگهاست.»
چهار سال حاکمیت یک غایب
حالا هم در چهار ساله گذشته در مورد ملا هیبتالله آخوندزاده هم چنین باوری وجود دارد. اینکه او مرده و یا کشته شده است و مرگش را مانند ملا عمر، تا وقتی که لازم بدانند، پنهان میکنند. در چهار سال گذشته در انظار عمومی ظاهر نشده و کسی او را ندیده است. یکبار هم پشت به جمعیت حاضر در یک کنفرانس، سخنرانی کرد. این غایب اما هر روز یک فرمان به نام قانونواره صادر میکند تا وانمود کنند که وجود دارد و مانند ملا عمر، مرده و یا کشته نشده است. چنین جامعهی از نگاه فکری مرده است و حق ابراز وجود ندارد.
طنز تلخ قضیه هم همین است که پنج سال یک مرده، رهبری طالبان را به عهده داشت. و همین آدم پنج سال بدون اینکه دیده شود، بالای مردم افغانستان حکومت کرده بود. این اتفاق در دهه آخر قرن بیست افتاده بود. و حالا در نیمه دهه سوم قرن بیست و یک، باز هم آدمی بالای مردم افغانستان حکومت میکند که در بیشتر از چهار سال گذشته، حتی یکبار هم در انظار عمومی دیده نشده است. مردمی که حاکمشان را در این مدت ندیدهاند و ادعاهای خیلی کلانی هم دارند. در حالیکه یک مرده و یک مجهولالهویه و یک غایب سالها بر آنها حکومت کرده و هنوز هم میکند.
ماهیت قانونواره طبقاتی
پرسش نخستمان این بود که قانونوارههای طبقاتی از کجا میآیند؟ یک غایب چگونه میتواند قانون بنویسد؟ با این هم این پرسش مطرح نشده است و همه شروع کردهاند به نقد چنین قانونی. غالب منتقدان، قانونوارههایی از این دست را به عنوان یک قانون نقد کردهاند بدون اینکه موضوع قانونیت آن را زیر سووال ببرند. در حالیکه این قانونوارهها، قانون نیستند. از همینرو از این زاویه به این موضوع میپردازیم.
در اعلامیههای حقوق بشر اسلامی سابق، با انسان طبقاتی شده مواجه بودیم: مرد مسلمان آزاد. مرد مسلمان غیر آزاد. مرد مسلمان برده. مرد مسلمان غیر برده. در مورد زنان هم یک چنین تعریفی وجود داشت.
و از اینگونه انسان طبقاتی شده که وقتی به صدر اسلام نگاه میکنیم، پاسخ این پرسشها را میتوان در آن یافت که به هیچ وجه قابل توجیه نیست و قرار هم نیست به فکر توجیه آن باشیم. توجیه مدافعان شاید این باشد که اینگونه عملکردها در جنگ و در شرایط جنگی و لشکرکشیها قابل توجیه است. پرسش اصلی اما این است که چرا جنگ و چرا لشکرکشی؟ واقعیت اما این است که جنگهای خونینی در صدر اسلام صورت گرفت و تبعات آن هم اسارت گرفتنها و سرازیر شدن اسیران جنگی مرد برده و زن کنیز و کودک به شبه جزیره عربستان و حجاز آن روز بوده است. حجاز با کشورهای مفتوحه، بزرگ و بزرگتر شد و جمعیت آن هم با اسیران جنگی از کشورهای مفتوحه مسلمانشده، بیشتر و بیشتر شد. برای چنین جامعهی، لازمهاش همان قانونوارههای انسان طبقاتی شده بود.
این قانونوارهها در قالب حقوق بشر اسلامی ادامه داشت تا میرسیم به ۵ اگست ۱۹۹۰ که «اجلاس وزرای امور خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در قاهره»، «اعلامیه اسلامی حقوق بشر» را با الهام از «اعلامیه جهانی حقوق بشر» با موارد اختلاف و اشتراک در آن، در ۲۵ ماده میسازند.
در ماده ۱ اعلامیه اسلامی حقوق بشر آمده است:
«الف) بشر بهطور کلی یک خانواده میباشند که بندگی نسبت به خداوند و فرزندی نسبت به آدم، آنها را گرد هم آورده و همه مردم در اصل شرافت انسانی و تکلیف و مسوولیت برابرند بدون هر گونه تبعیضی از لحاظ نژاد یا رنگ یا زبان یا جنس یا اعتقاد دینی یا وابستگی سیاسی یا وضع اجتماعی و غیره.
ضمناً عقيده صحیح تنها تضمین برای رشد این شرافت از راه تکامل انسان است.
ب) همه مخلوقات به منزله عایله خداوندی هستند و محبوبترین آنان نزد خدا، سودمندترین آنان به همنوع خود است و هیچ احدی بر دیگری برتری ندارد مگر در تقوا و کار نیکو.»
در ماده ۱ اعلامیه اسلامی حقوق بشر، بشر فرزند آدم نامیده شده بدون اینکه از حوا نامی برده شده باشد. انگار بشر تنها از مرد بدون زن زاده شده باشد. از اینگونه تناقضات در متون دینی زیاد است.
در قانونواره جدید طالبان، زن و کودک جزو طبقه پایین محسوب میشود و مردان طبقه خودشان و مردان طبقههای بالاتر نسبت به آنها برتری دارند. برای همین است که زنان از درس و تحصیل و کار و حضور در جامعه، منع و محروم شدهاند.
مساله ناانسانی دیگری که در این قانواره آمده است و در نبشته مستقل دیگری به آن خواهیم پرداخت، طبقهبندی مذهبی جامعه است. اینکه مذهب سنی حنفی به رسمیت شناخته شده و با پیروان مذاهب شیعی و دیگران، مانند غیر مسلمانان برخورد خواهد شد میباشد. ضرورت نظام سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست در چنین مواردی است که به عنوان یک ضرورت مطرح میشود. چرا که در کشورهای مسلمان حاکمیت اسلام سیاسی، به غیر از پیروان مذهب حاکم، همه پیروان مذاهب دیگر، قربانی هستند.
در ماده ۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ آمده است:
«تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند همه دارای عقل و وجدان میباشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»
از قانونوارههای قبلی در قالب اعلامیههای اسلامی حقوق بشر انسان طبقاتی شده که بگذریم، قانونواره جدید انسان طبقاتی شده امارت اسلامی طالبان، در تضاد با این دو ماده از اعلامیه اسلامی حقوق بشر و اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار میگیرد. از اینرو این پرسش پیش میآید که امارت اسلامی طالبان که ادعای حکومت اسلامی دارند، چرا در تضاد با اعلامیه اسلامی حقوق بشر قرار دارد؟ یا امارت اسلامی طالبان، مسلمانتر از «اجلاس وزرای امور خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در قاهره» هستند که اعلامیه اسلامی حقوق بشر را در ۵ اگست ۱۹۹۰ تصویب کردند؟ و یا امارت اسلامی طالبان، مسلمان نیستند؟ در هر دو مورد مطرح شده، این پرسش پیش میآید که اگر امارت اسلامی طالبان مسلمان نیستند و از نام اسلام برای پیشبرد اهداف قومی و قبیلهای افغان-پشتون استفاده میکنند و با این کارشان نام اسلام را بد میکنند و آن را بد معرفی میکنند، چرا حوزههای دینی الازهر مصر و دیوبند هند و نجف عراق و قم و مشهد ایران و دیگر کشورهای اسلامی در برابر عمل خلاف اسلامی امارت اسلامی طالبان در بیشتر از چهار سال گذشته سکوت کردهاند و اعتراضی نکردهاند؟ سکوت آنها به معنی تایید عمل و عملکرد امارت اسلامی طالبان در بیش از چهار سال گذشته نیست؟
در بیست سال دوره جمهورت در افغانستان که گروه طالبان صدها هزار انسان بیگناه را توسط حملات انتحاری کشتند و معلول و معیوب کرده و خانوادههای زیادی را بیسرپرست کردند، بازهم جهان اسلام و این حوزههای دینی متذکره، سکوت کردند و یکبار هم به صورت جدی، جنایات گروه طالبان را محکوم نکرده و خلاف شریعت اسلامی اعلام نکردند.
سکوت مرگبار و معنیدار جهان اسلام در برابر عملکرد ضد انسانی طالبان و ساختن قانونوارههای آن تنها یک دلیل میتواند داشته باشد: احیای اسلام سیاسی در قالب حکومت. آنچه تا اکنون موفق نشده بود که نمونه بارز آن شکست اسلام سیاسی دولت محمد مرسی اخوانالمسلمین در مصر بود. امارت اسلامی طالبان در وضعیت کنونی، تنها یکی از بنیادگراترین نماینده اسلام سیاسی در جهان و منطقه است. برای همین بود که در آوردنش علاوه بر غرب و شرق و نظامهای سرمایهداری و کمونیسم، کشورهای اسلامی هم نقش اساسی داشتند.
دفتر سیاسی گروه طالبان از ۲۰۱۴ در دوحه افتتاح شد و ملا عبدالغنی برادر که برای جلوگیری از مذاکره صلح با دولت کابل در پاکستان زندانی بود، آزاد نموده و رییس این دفتر ساختند تا بعداً با نماینده امریکا- خلیلزاد وارد معامله صلح به نام مذاکرات صلح شود. ابن مذاکرات یک سال و نیم ادامه داشت و به نتیجه که رسیدند، جمهوریت ساخته خودشان را سقوط داده و افغانستان را به آنها واگذار کردند. اشرف غنی با تبانی با طالبان به امارات متحده عربی فرار کرد و با وقاحت اعلام کرد که افغانستان را به صاحبان اصلیاش تسلیم کردم. برای همین است که افغانستان باید نامش عوض شود و قومی نباشد تا کسان دیگری بعداً ادعای صاحب بودنش را نکنند. چرا که افغانستان از همه اقوام کشور است و نامش هم باید ملی و غیر قومی باشد.
هزینه دفتر طالبان از ۲۰۱۴ تا اکنون را شیوخ قطری میدهند و در آوردنشان به قدرت و حمایت مالی این گروه نیز شیوخ مسلمان اعراب خاورمیانه سهم و نقش اساسی داشتهاند. ایران و پاکستان به عنوان دو کشور جمهوری اسلامی، حامیان اصلی طالبان در آوردن به قدرت بودند. برای همین بود که سفارت افغانستان را به این گروه تسلیم کردند. سپاه پاسداران ایران، طالبان را جریان اسلامی اصیل منطقه میداند. محمدجواد ظریف، وزیر خارجه سابق ایران، در کتابش ادعا کرده است که طالبان را ما به قدرت رسانیدیم.
وزیر خارجه طالبان در سفر رسمی به هند، در کنفرانس خبریاش با رسانهها، زنان خبرنگار را راه نداد و بزرگترین دموکراسی در منطقه و جهان، بخاطر رقابت با پاکستان، با نماینده اسلام سیاسی تبانی کرد. در مدرسه دینی دیوبند هند، از وزیر خارجه طالبان، پذیرایی با شکوه صورت گرفت و روی موترش گل ریختند.
برجستهترین مفتی سنی مسجد مدنی زاهدان ایران برای دیدار با مقامات طالبان، به کابل و قندهار سفر کرد. سفیر طالبان در ایران، به دیدار این ملای سنی به زاهدان رفت. در چهار سال گذشته شخصیتهای دینی زیادی از کشورهای اسلامی برای ملاقات با مقامات طالبان به افغانستان سفر کردهاند.
با این وضعیت، آیا باز هم طالبان مسلمان نیستند؟ خودمان را فریب میدهیم؟ یا با دلایل واهی، مسلمان نبودنشان را توجیه میکنیم؟ زمانی نه چندان دور، مجاهدین را با حمایت مالی و مادی و معنوی و دعای مردم افغانستان و حمایت اصلی خارجی به قدرت رسانیدند. اما بعد از اینکه به قدرت رسیدند، گفتیم مسلمان نیستند و عملشان اسلامی نیست و برایش هزار دلیل و توجیه آوردیم. برای همین بود که طالبان را آوردند تا این بار با مسلمانان واقعی طرف باشیم و برای مسلمان نبودنشان هزار دلیل و توجیه نیاوریم. اما باز هم شروع کردیم به توجیه اینکه طالبان مسلمان نیستند و عملشان اسلامی نیست. این بار میخواهید داعش را بیاورند تا به عنوان یک گروه مسلمان برایتان قابل قبول باشد؟
اینکه بیاییم و امارت اسلامی طالبان را اسلامی ندانیم و به عنوان مخالف و منتقد، از این منظر به نقد آن بپردازیم، بیهوده است و راه بجایی نمیبرد. همانگونه که در بیش از چهار سال گذشته هم راه بجایی نبرد. پس بهتر است که امارت اسلامی طالبان را به عنوان نماینده اسلام سیاسی و یا حداقل یکی از نمایندههای اسلام سیاسی بپذیریم و از این منظر به نقد آن بپردازیم. اما پرسش در این زمینه این است که با رویکار آمدن اسلام سیاسی در کشورهای دیگر اسلامی هم با همین قانونوارههایی اسلامی از نوع امارت اسلامی طالبان مواجه خواهیم بود؟
در قانونواره جدید امارت اسلامی طالبان، در ماده ۹ «اصولنامه جزایی محاکم طالبان» با ترسیم هرم طبقاتی از بالا به پایین، شاهد انسان طبقاتی شده در چهار طبقه اجتماعی هستیم:
۱. علما
۲. اشراف
۳. متوسط
۴. پایین
با این حساب، در صورت مرتکب شدن هر گونه جرم و جنایتی از سوی این چهار طبقه اجتماعی، طبقه علما توصیه لفظی میشوند، طبقه اشراف، احضار و توصیه لفظی میشوند، طبقه متوسط، حبس میشوند، طبقه پایین، حبس و مجازات میشوند.
در جمهوری اسلامی ایران هم به عنوان یکی از نمایندههای اسلام سیاسی، دادگاه ویژه روحانیت وجود دارد. روحانیت در تعریف امارت اسلامی طالبان، علما است. عنوان علما هم در این زمینه، یک تضاد آشکار است. چرا که علم، دین نیست و دین، علم نیست. از اینرو، ملای دین، عالم نیست و در بهترین وضعیت آن، دیندار و یا دینمدار است. اما طالبان از آنجایی از همان طبقه پایین جامعه آمده و با عقده حقارتی که سه وعده نانشان و جیب خرجیشان در مساجد از سوی مردم داده میشد، خودشان را در این قانونواره، علما و در طبقه بالا و راس هرم قرار دادهاند.
پرسش نهایی
پرسش نهایی اما از پشتونها و یا پشتوزبانهای افغانستان است. آندسته از پشتونهای تحصیلکردهی که در همه موارد اظهار نظر میکنند و منتقد تشریف دارند، در مورد عملکرد ضد انسانی و حالا گیریم ضد اسلامی امارت اسلامی طالبان در بیش از چهار سال گذشته سکوت کردهاند و نقد و نظر جدی از آنها نخوانده و نشدهایم، دلیل آن چیست؟ این پرسش فقط یک پاسخ دارد: پشتون بودن و یا پشتون شدن و یا پشتوزبان بودن، حتا اگر پشتو صبحت نکنند و پارسی صبحت کنند. اما خودش را پشتون و پشتوزبان بنامند. چرا که پشتونها و یا پشتوزبانها در چهار طبقهی اجتماعی که امارت اسلامی برایشان ساخته است و جزو هر طبقهی که باشند، امارت اسلامی طالبان را نماینده خودشان میدانند. برای همین بود که دانشجوهای پشتون در پنج قاره جهان، نظرسنجی مهندسی شده در داخل افغانستان راه انداختند و نتیجه را به نفع طالبان تغییر دادند و این گروه را با لابیگری نزد دولتهای کشورهای مختلف، به قدرت رسانیدند و جمهوریت را به نفع امارت سقوط دادند. چرا که در جمهوریت، اقوام غیر از پشتون هم حضور داشتند. در حالیکه در امارت، اقوام غیر پشتون حضور ندارند.
با این وضعیت و خلاصی از این وضعیت، تنها و تنها یک راه وجود دارد: پارس شدن و پارسیزبان شدن در قالب قوم زبانی پارس و ساختن ملت پارس. در غیر این، راه دیگری وجود ندارد. چرا که قبلا بارها و بارها تجربه شده و شکست خورده است. اما مطمین باشید که طالبان هم به عنوان یکی از نماینده برجسته اسلام سیاسی، شکست میخورد. اما اگر هنوز دست و پا میزند و تقلای زنده ماندن دارد و ما را رنج میدهد، به این خاطر است که مساله را جدی نگرفته و باور نکردهایم. چرا که اسلام سیاسی خیلی وقت است که شکست خورده است. اما «شکست اسلام سیاسی» اولیویه روآ را نخواندیم و یا خواندیم و جدی نگرفتیم. و اگر در هزارهی سوم، همچنان گرفتار جهل هستیم و بر ما حکومت میکند به این خاطر است که جهل مقدس اولیویه روآ را نخواندیم و جدی نگرفتیم. با همهی اینها، تنها راه حل همانی است که ارایه شد. قوم و ملت پارس شدن برای رهایی از جهل و اسلام سیاسی. همانگونه که حاکمیتهای مقتدر پاسدار زبان پارسی تا قبل از تجاوز نادرقلی افشار در این سرزمین حکومت میکردند.