رسمیت برده‌داری در امارت اسلامی طالبان

رسمیت برده‌داری در امارت اسلامی طالبان
قانونواره برده‌داری امارت اسلامی طالبان با سکوت معنی‌دار به اصطلاح جهانِ اسلام، آخرین میخی بر تابوت اسلام سیاسی در جهان و ملت‌سازی در افغانستان خواهد بود.

ایلان ماسک امریکایی، مالک شبکه اکس در واکنش به قانونواره برده‌داری (غلام‌داری) طالبان، با باز نشر یک پست کاربر در شبکه اکس در این باره، دست به دامن چپگراهای جهان شده و سکوت آن‌ها را در برابر این قانونواره ضد انسانی، زیر سووال برده است.‌

ایلان ماسک امریکایی، آن اندازه وجدان داشته است که در برابر چنین قانونواره‌ی ناانسانی واکنش نشان دهد. در حالی‌که خلیلزاد امریکایی افغانستانی‌تبار، با وجدان سقوط‌کرده، سکوت کرده است. او بود که با مذاکرات معامله با طالبان به نمایندگی از امریکا در دوحه، آن تبانی ننگین را انجام داد و برای مردم افغانستان، سیه روزی را رقم زد. از سنگ هم که صدا برآید، از این آدم منفور و متعصب قومی و سقوط کرده در لجنزار جهل و تعصب و امثال او، واکنشی نخواهیم دید.

مخاطب ماسک در این واکنش، چپگراهای جهان است‌. کسانی‌که دیگر انتظاری نخواهد رفت تا چیزی را به چالش بکشند و اظهار وجود کنند. انگار همه مرده‌اند و تابوت‌شان را دیروقت است به خاک سپرده‌ایم. آنچه در مورد چپگراهای افغانستان اتفاق افتاد.

چپگراهای افغانستان

چپگراهای پیرو لنین در افغانستان پس از به قدرت رسیدن، به جان چپگراهای پیرو مائو افتادند و معلوم نبود انتقام چه چیزی را از آن‌ها می‌گیرند؟ دقیقاً آنچه بین کمونیست‌های چین با کمونیست‌های شوروی صورت گرفته بود. این‌که کدام کمونست‌تر است و کدام یک مقدم بر دیگری نه از نگاه انقلاب که از نگاه تفکر کمونسیتی بودن بود. انقلاب کمونیستی در افغانستان اما به این رقابت دامن زد و این دو کشور بزرگ کمونیستی در برابر یکدیگر قرار گرفتند. تا جایی‌که چین کمونیستی عملاً در جبهه غرب و جهان اسلام و در دشمنی با شوروی قرار گرفت. و این باعث شد که نه تنها شوروی در افغانستان شکست بخورد که اتحاد جماهیر شوروی از هم بپاشد و پیمان ورشو یا وارسا از بین برود و جهان تک قطبی شود. بعد از آن بود که روسیه وارث شوروی و چین، از گردونه بازی جهان دو قطبی خارج شدند. و حالا این دو کشور به ظاهر کمونیستی، از اضمحلال و درماندگی، در میدان امریکا بازی می‌کنند و ادعای رقابت با این کشور را هم دارند. وضعیت چپگراها در چین و روسیه این‌گونه است.

اما آنچه در افغانستان در مورد چپگراها اتفاق افتاد و انتظار می‌رفت وزنه بزرگی در برابر بنیادگرایی مذهبی و انحصار قومی باشند، یک مرگ تاریخی زود هنگام بود. کشتاری را که پیروان لنین پس از به قدرت رسیدن در برابر پیروان مائو راه انداختند، تیشه به ریشه هر دو جریان چپ بود.

کشتار اصلی چپگراهای پیرو مائو را اما گروه‌های تنظیم‌های جهادی مجاهدین در مناطق‌شان راه انداختند. از نگاه اجتماعی، کابل و مرکز و شمال کشور، مناطق زیست‌بومی چپگراهای پیرو مائو بود‌. این کشتارها به حدی وحشتناک بود که منجر به پاکسازی چپ‌ها از مناطق زیست‌بومی‌شان شدند. در حالی‌که چپگراهای پیرو مائو، با سوادتر و منظم‌تر از نگاه سیاسی و آماده‌تر به دولتداری و از همه مهم‌تر این‌که آگاه‌تر به درک و درد قومی و زبانی بودند. چیزی که در مورد چپگراهای پیرو لنین کمتر وجود داشت.

گروه‌های بنیادگرای مذهبی مجاهدین، صلاحیت و اهلیت چنین مواردی را نداشتند و فقط به اجرای شریعت اسلامی از نوع شدید و دگم آن عین طالبان فکر می‌کردند. اخوانی‌ها و دیگر گروه‌های مجاهدین سنی و گروه مجاهدین شیعه، تنها دلخوشی و افتخارشان این بود که شریعت اسلامی را در مناطق تحت حاکمیت‌شان اجرا کرده و چپگراهای کمونیست را کشته و پاکسازی کنند. این همان چیزی است که طالبان در پی اجرا و تطبیق آن در افغانستان هستند.

پرسشی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که مجاهدینی که در پی اجرا و تطبیق شریعت بودند، چرا در افغانستان نماندند و مانند مخالفان و منتقدان طالبان فرار کردند؟ مگر خواست هر دو مشترک نبوده و به هدف‌شان که همانا تطبیق شریعت اسلامی بوده نرسیده‌اند؟

تفکیک مذهب از سیاست

به چپگراها به این خاطر پرداختیم که یک سرمایه‌دار امریکایی توقع واکنش از آن‌ها در برابر قانونواره برده‌داری یا غلام‌داری طالبان به نام اصولنامه را داشته است. در حالی‌که می‌دانیم، راه حل اصلی چنین معضلی در افغانستان و هر کشور جهان‌سومی دیگری مانند افغانستان، نه توسل به دست به دامن شدن چپگراها که برقراری نظام سکولاریستی است. مادامی که مذهب از سیاست جدا نشود، افغانستان روی صلح و همزیستی مسالمت‌آمیزی را نخواهد دید.

در افغانستان باید مذهب و سیاست تفکیک گردد. وگرنه با مواردی از این‌گونه اعمال ضد حقوق بشری در سطح کلان مواجه خواهیم بود‌. در صورت تفکیک مذهب از سیاست، ملاهای طالبان و دیگر طلبه‌های مذهبی که به ناحق، ادعای علما بودن دارند، جای‌شان در مساجد و رسیدن به امور مذهبی مردم خواهد بود. البته آن هم به تعداد ضرورت و زیر نظر حکومت و سازماندهی شده تا مورد سواستفاده گروه‌های بنیادگرای اسلامی کشورهای دیگر قرار نگیرند.

برگشت به نظام قدیم برده‌داری

افغانستان در بهترین وضعیت‌ آن، حتا با قوانین مدرن بدون ضمانت اجرایی، عقب‌مانده نگهداشته شده بود، حال که قوانین آن هم عقب‌مانده باشد، عقب‌مانده‌تر از هر زمانی خواهد بود.

در پست مذکور کاربر شبکه اکس که واکنش ماسک را به همراه داشته، آمده است که نظام قدیمی «غلام‌داری» که در آن کودکان به‌عنوان برده جنسی و خدمتکار گرفته می‌شدند، در افغانستان رسماً بازگشته است. ماسک افزوده است: «چپ‌گراها کجا هستند که علیه این اقدام اعتراض کنند؟ راهپیمایی‌ها کجاست؟ سخنرانی‌ها کجاست؟… سکوت.» این سکوت از نگاه ماسک، تجعب برانگیز است. اما آیا برای ما هم تعجب برانگیز است؟ ما به‌عنوان مردم این سرزمین، در چنین مواردی، در کجای ماجرا قرار داریم؟ آیا در این‌گونه موارد هم برخورد قومی و قبیله‌ای داشته باشیم؟ حتا اگر آن قانونواره به اصطلاح اصولنامه، ضد انسانی و در تضاد با کرامت انسانی باشد؟

طالبان در قانونواره به اصطلاح اصولنامه جزایی محاکم خود که تازه منتشر شده، با ذکر واژه «غلام» در چندین مورد، برده‌داری را در حاکمیت خود به رسمیت شناخته است. در ماده‌های چهارم و پانزدهم این به اصطلاح اصولنامه به موضوع برده‌گی و حقوق مربوط به آن اشاره کرده ست. برده‌داری در حقوق بین‌الملل به صورت مطلق و در همه اشکال ممنوع شده است.

آمدن طالبان و یا بهتر است بگوییم آوردن طالبان به قدرت و بعدش ساختن قانونواره‌هایی که حتا در قبایل بربر آدمخوار افریقا هم منسوخ شده است، نشان‌دهنده این است که افغانستان را عملاً به عقب‌تر از آن‌چه تصورش را بتوان کرد برمی‌گردانند. بربریتی به نام طالبان در صورتی حکومت خواهند کرد که همه نشانه‌های مدنیت از بین برده شود. طالبان دقیقا یک چنین ماموریتی دارند. توحش، تنها در وضعیتی فاقد فکر اندیشه حکومت خواهد کرد.

طالبان با این قانونواره‌های توحش و عقبگرایانه، ثابت کردند که غلام حلقه به‌گوش بیگانه‌ها هستند و متعلق به افغانستان نیستند و مردم را اسیر و گروگان گرفته‌اند. قانونواره برده‌داری آن‌ها نیز ناشی از عقده حقارتی است که از غلام‌باره‌گی بیگانه‌ها رنج می‌برند.

موجودیت طالبان در هزاره‌ی سوم با این قانونواره‌های ضد بشری که به نام یک غایب به احتمال زیاد مرده و یا کشته شده ساخته می‌شود، شرم و ننگ ابدی برای حامیان داخلی و خارجی آن‌ها خواهد بود و به زودی به مردم افغانستان حساب پس خواهند داد. آن روز رستاخیز و رهایی از توحش و بربریت قرون‌وسطایی در قرن بیست‌ویک، دیر نیست.