خروج شوروی از افغانستان ؛عشق، خروج، و آنچه هرگز خارج نشد

26 دلو 1404
3 دقیقه
خروج شوروی از افغانستان ؛عشق، خروج، و آنچه هرگز خارج نشد
۲۶ دلو ۱۳۶۷ مطابق با ۱۵ فبروری ۱۹۸۸ آغاز خروج شوروی از افغانستان بود. روند این خر‌وج، حدود یکسال طول کشید. و این مصادف با روز والنتاین هم بود.

 

تقاطع «عشق» و «خروج ارتش» به‌عنوان دو روایت متضاد

بستر تاریخی

در ۱۵ فبروری ۱۹۸۹، آخرین نیروهای ارتش سرخ از پل دوستی رود آمو گذشتند؛ پایان رسمی حضور نظامی اتحاد شوروی در افغانستان. این خروج در حافظه جهانی کم‌فروغ ماند، اما در حافظه افغانستانی‌ها فصل تازه‌ای از بی‌ثباتی را گشود: جنگ‌های داخلی مجاهدین، سپس طالبان. این را اما جهان ندید و پیروزی صوری و دروغینی را ساز و سرنا کردند.

اتفاقی که در این روز افتاد چه بود؟ یک پل آهنی در بستر دریا در مرز شمال؛ سربازی که می‌رود و پیروزی گنگ و دلهره باقی می‌گذارد. در جایی دیگر، قلب‌های کاغذی و گل سرخ، پیشکش یکدیگر می‌شود. دو تقویم، یک روز، دو معنا.

والنتاین و تبعات سوق سقوط

و همان روز، جهان غرب «عشق» را جشن می‌گیرد. و افغانستان، رفتن به سوی بی‌ثباتی و نزدیک شدن گام به گام سقوط تا اکنون.

خروج یک ارتش، لزوماً خروج خشونت نیست؛ و عشق، اگر سیاست را لمس نکند، فقط کارت تبریک می‌ماند. و این اتفاقی بود که در افغانستانِ پساخروج شوروی و هر پساخروج دیگری افتاده است. چنانچه در پساخروج بریتانیا و پساخروج امریکا و ناتو هم همین اتفاق افتاد و جایش را سایه‌های آن‌ها گرفت. از پاکستان و ایران گرفته تا عربستان و امارات متحده عربی و قطر، این‌ها در واقع همان سایه‌های استعمار هستند.

تحلیل وضعیت (سه لایه)

لایه اول: خروج شوروی چه وعده‌ای داد و چه بر جای گذاشت؟

خروج، پایان اشغال بود؛ اما آغاز خلأ قدرت. خلایی که در آستانه پنجاه سالگی هم برطرف نشده و همچنان بحران خلق می‌کند و قربانی می‌گیرد. مجاهدین و طالبان در دو دوره تا اکنون، افغانستان را بارها به سقوط و قهقرا بردند و هنوز نیز می‌برند.

لایه دوم: چرا جهان جشن گرفت و افغانستان وارد گرداب شد؟

چون توجه جهانی تابع منافع است، نه رنج. افغانستان در بخش بریده‌ی از جهانِ متنفع، رنج برد و هنوز رنج می‌برد. رنج افغانستان را جهان ندید و هنوز نیز نمی‌بیند و به کوری مبتلا شده است. برای همین نیز پایگاه سنت مستعد به تروریسمی شد که خاستگاهش در قلب خاورمیانه بود. حالا هزار و چهار صد سال است که سنت تروریسم صادراتی در آن تولید و بازتولید می‌شود. افغانستان بارها با سنت تروریسم صادراتی که دیگر بدل به صنعت تروریسم شده است، سقوط کرده است.

لایه سوم: عشق در سیاست چه معنایی دارد؟

اگر «عشق به وطن» به نهادسازی و آشتی نرسد، شعار می‌شود. و این اتفاق نامیمون و نامبارک، در افغانستان افتاده است و کارش هم نمی‌کرد. چرا که برای دولت‌های ناملی برخاسته غصب قدرت با زور تفنگ و یا برون‌آمده از تقلب انتخاباتی، تبدیل به ابزار سیاسی و دروغ بزرگ شده است. چنین وضعیتی را تنها با رستاخیز  ملی می‌توان تغییر داد. اما افغانستان به آن مرحله‌ی فراقومی خواهد رسید؟ مساله اصلی این است.

صدای تبعید و پیوند امروز

امروز نیز «خروج‌ها» تکرار می‌شوند-قدرت‌ها می‌روند، اما زخم‌ها می‌مانند. و «اشغال‌ها» به شکل دیگر و با نام‌های دیگری تکرار می‌شوند-قدرت‌های کوچکتری قدرت‌نمایی می‌کنند. سؤال: ما با این ماندگارهای ترس و تباهی و تبعید چه می‌کنیم؟

زاویه‌ای که می‌تواند پایان نگاه به ترس و تباهی و تبعید باشد، اما نیست‌. افغانستان را با کدام کشور می‌توان مقایسه کرد؟

حافظه سی‌ساله روزنامه‌نگاری را چگونه باید بازگو کرد؟ در چه وضعیتی قرار داریم؟ زودتر از چه باید نوشت؟ نقدِ همزمانِ اشغال و افراط‌گرایی اکنونی را که ادعای مستقل بودن می‌شود را چگونه باید نوشت؟ این برای پرداختن از هر زاویه‌ای، آسان نیست.

رقابت شوم، پایان یک وضعیت

با خروج شوروی از افغانستان، امریکا می‌توانست از مداخله پا پس بکشد و باعث تباهی این کشور و آوارگی ییشتر مردم آن نشود. امریکا اما این کار را نکرد و سیاست همیشگی تباهی کشورها در مورد افغانستان را  هم عملی کرد‌. چرا که امریکا کارش تباهی کشورهای ضعیف است. امریکا هر زمانی در هر کشور جهان سومی پایش رسیده، آن را نابود کرده است.

ما از ارتش‌ها و نظامی‌های متعارف رها شدیم، اما از شبه نظامی‌های نامتعارف رها نشدیم. ما از استعمار رها شدیم، اما از سایه‌های استعمار رها نشدیم. ما از تخریب رها شدیم، اما از مسئولیتِ ساختن رها نشدیم. چنین وضعیتی را چه باید نامید؟ مستقل یا مستعمره؟ آزاد با برده؟

شاید والنتاین یادآور این باشد که صلح، بدون مسوولیت مشترک، و بدون عشق ورزیدن به آزادی و صلح، فقط یک مناسبت است. و شاید سالروز خروج، یادآور این‌که آزادی بدون طرحِ فردا، فقط یک لحظه است. و اگر آن رستاخیز ملی صورت نگیرد، ما همچنان در گردابی از سرگردانی در داخل و تبعید در خارج خواهیم بود.