افغانستان؛ کشورِ فروپاشی‌ها

26 اسد 1405
6 دقیقه

افغانستان یکی از معدود کشورهای جهان است که در بیش از یک قرن گذشته، بارها شاهد فروپاشی نظام‌های سیاسی بوده است؛ اما با وجود تغییر حکومت‌ها، ایدئولوژی‌ها، رهبران و زمامداران، یک مشکل اساسی همچنان پابرجا مانده است؛ حکومت‌ها تغییر کرده‌اند، اما ساختار بحران‌آفرین کشور همچنان باقی مانده است.

در طول بیش از صد سال گذشته، افغانستان نظام‌های گوناگونی را تجربه کرده است؛ از ساختارهای سنتی و قبیله‌ای گرفته تا سلطنت و جمهوریت، نظام کمونیستی، حکومت مجاهدین، جمهوری اسلامی و امارت طالبانی. هر نظام با شعار، ایدئولوژی و وعده‌های متفاوت آمده است، اما بسیاری از آنها در نهایت با بحران مشروعیت، انحصار قدرت، خشونت، مداخله خارجی، فساد گسترده، شکاف‌های اجتماعی و ناتوانی در ایجاد یک نظام سیاسی مورد قبول اکثریت مردم روبه‌رو شده و پس از مدتی با فروپاشی مواجه گردیده‌اند.

اگر تاریخ معاصر افغانستان را مرور کنیم، یک واقعیت تلخ آشکار می‌شود و آن این‌که تغییر نظام سیاسی الزاماً به معنای تغییر بنیادهای سیاسی کشور نبوده است.

Image: West Asia News Agency via Reuters

در سال ۱۳۵۲، با کودتای ۲۶ سرطان به رهبری محمد داوود خان، سلطنت پایان یافت و جمهوری برقرار شد. در سال ۱۳۵۷، با کودتای ۷ ثور، نظام جمهوری سقوط کرد و حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را به دست گرفت. کودتای ثور، جنگ داخلی و سپس مداخله نظامی شوروی، جامعه افغانستان را وارد مرحله‌ای از خشونت گسترده کرد. پس از خروج نیروهای شوروی در سال ۱۳۶۷، حکومت کمونیستی برای چند سال به حیات خود ادامه داد، اما سرانجام در سال ۱۳۷۱ سقوط کرد؛ در ۲۶ حمل ۱۳۷۱، حکومت داکتر نجیب‌الله عملاً فروپاشید و با ورود مجاهدین به کابل در ۸ ثور ۱۳۷۱، قدرت به نیروهای مجاهدین منتقل شد. اما اختلافات داخلی، انحصارطلبی حاکمیت جدید، نابرابری و سرانجام جنگ‌های داخلی، زمینه ظهور طالبان را فراهم کرد.

طالبان در دهه ۱۹۹۰ میلادی با شعار پایان دادن به جنگ و ایجاد امنیت وارد میدان شدند و بخش بزرگی از افغانستان را تحت کنترل گرفتند. اما حکومت آنان نیز به دلیل انحصارگرایی، قرائت سخت‌گیرانه و متحجرانه دینی و مذهبی، حذف بخش بزرگی از جامعه از قدرت و عدم پذیرش تنوع اجتماعی و سیاسی افغانستان، نتوانست به یک نظام پایدار و فراگیر و قابل قبول، تبدیل شود.

پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، جمهوریت جدید یا نظام جمهوری اسلامی با حمایت گسترده جامعه جهانی شکل گرفت. قانون اساسی، انتخابات، پارلمان، رسانه‌های آزاد، جامعه مدنی و حضور گسترده زنان در عرصه‌های گوناگون، از دستاوردهای مهم آن دوره بود. با این حال، بی‌عدالتی، فساد گسترده، ضعف نهادهای دولتی، وابستگی شدید به کمک‌های خارجی، اختلافات سیاسی، تمرکز بیش از حد قدرت و ادامه جنگ، و در کنار این عوامل، قطع همکاری قدرت‌های خارجی و خروج نیروهای ناتو به رهبری آمریکا، پایه‌های نظام جمهوریت را به تدریج تضعیف و سرانجام در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ خورشیدی برابر با ۱۵ آگست ۲۰۲۱ میلادی، با سقوط مواجه کرد.

اکنون پنج سال از آن روز سیاه گذشته است. اما پرسش مهم این است که آیا افغانستان به امنیت و ثبات رسیده است؟ طالبان مدعی‌اند که امنیت را در افغانستان تأمین کرده‌اند، اما امنیت تنها به معنای نبود جنگ و درگیری مسلحانه نیست. وقتی شهروندان به دلیل قومیت، مذهب، جنسیت، وابستگی یا اتهام حضور در نظام سابق، فعالیت رسانه‌ای، بیان دیدگاه مخالف، حتی نوع لباس و ظاهر، شنیدن یا پخش موسیقی و حتی داشتن تفکری متفاوت با حاکمیت، با تهدید، بازداشت، شکنجه، مجازات و مرگ مواجه باشند، نمی‌توان از امنیت واقعی و پایدار سخن گفت. گزارش‌های متعدد از کشتار، نقض حقوق بشر، غصب زمین‌های مردم، کوچ‌های اجباری، بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه و سرکوب مخالفان نشان می‌دهد که افغانستان هنوز با امنیت همه‌جانبه و ثبات پایدار فاصله زیادی دارد.

وضعیت زنان و دختران، بخش دیگری از بحران فعلی است. محرومیت گسترده زنان و دختران از آموزش، تحصیل و کار، محدودیت شدید آزادی‌های اجتماعی و گزارش‌های مربوط به ازدواج‌های اجباری و زودهنگام، خشونت علیه زنان، بازداشت، تجاوز و بدرفتاری با آنان، از نگرانی‌های جدی در افغانستان تحت حاکمیتِ طالبان است. در چنین شرایطی، نمی‌توان صرفاً با استناد به کاهش جنگ‌های گسترده که خود عاملِ آن بودند، افغانستان را کشوری باثبات و امن دانست؛ زیرا صلح بدون آزادی، امنیت بدون عدالت و ثبات بدون مشارکت مردم، نمی‌تواند تحقق یابد و پایدار بماند.

از سوی دیگر، پافشاری طالبان بر انحصار قدرت و ایجاد یک نظام تک‌گروهی، حذف دیگر اقوام بویژه هزاره‌ها از ساختار قدرت و عرصه تصمیم‌گیری، به حاشیه راندن جریان‌های سیاسی، تبعیض در برخورداری از فرصت‌ها و امتیازات دولتی، سلب حقوق و آزادی‌های اساسی زنان و محدود ساختن آزادی‌های مذهبی شیعیان و دیگر اقلیت‌های مذهبی، از جمله اسماعیلیان و سیک‌ها، آنان را از ساختن یک نظام همه‌شمول و متناسب با واقعیت‌های متنوع جامعه افغانستان دور ساخته است. این سیاست‌ها نه‌تنها شکاف میان حاکمیت فعلی و بخش‌های بزرگی از جامعه را عمیق‌تر می‌کند، بلکه پایه‌های مشروعیت، مقبولیت و دوام نظام طالبان را هر روز ضعیف‌تر می‌سازد.

تجربه افغانستان نشان داده است که هیچ نظامی نمی‌تواند با حذف مردم، انحصار قدرت و نادیده گرفتن تنوع اجتماعی و سیاسی، برای همیشه دوام بیاورد. طالبان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. اگر این سیاست‌ها ادامه یابد و حاکمیت موجود حاضر به پذیرش واقعیت‌های جامعه افغانستان و ایجاد یک نظام سیاسی فراگیر نشود، فاصله میان حکومت و مردم بیشتر شده، زمینه‌های نارضایتی و گسترش مقاومت‌های مردمی فراهم خواهد شد و در نهایت می‌تواند به سقوط و فروپاشی طالبان منجر گردد.

ثبات واقعی تنها زمانی شکل می‌گیرد که امنیت با عدالت، آزادی، مشارکت سیاسی، توسعه اقتصادی و حقوق شهروندی همراه باشد.

به باور من، بحران اصلی افغانستان نه فقدان حکومت، بلکه نداشتن دولت ملی، فراگیر و قابل قبول برای همه شهروندان، است. ما در افغانستان بارها حکومت داشته‌ایم، اما کمتر توانسته‌ایم یک نظام سیاسی بسازیم که شهروندان، صرف‌نظر از قوم، مذهب، زبان، منطقه، جنسیت و گرایش سیاسی، خود را در آن شریک بدانند. هرگاه یک گروه تصور کرده است که افغانستان متعلق به اوست و دیگران باید فقط تابع باشند، بحران آغاز شده است. این همان مشکلی است که از گذشته تا امروز تکرار شده است.

افغانستان جامعه‌ای متنوع است. پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، قزلباش و دیگر گروه‌های قومی در این سرزمین زندگی می‌کنند. شیعه و سنی، اسماعیلیه، سیک‌ها، مذهبی و غیرمذهبی، موافق و مخالف، روستایی و شهری و نسل‌های مختلف اجتماعی، زنان و مردان، همه بخشی از واقعیت‌های افغانستان هستند. هر نظامی که بخواهد این واقعیت‌ها را حذف کند یا نادیده بگیرد، نمی‌تواند برای همیشه افغانستان را اداره کند. این درس تاریخ افغانستان است.

با توجه به مسائل مطرح‌شده و واقعیت‌های تاریخی افغانستان، بنابراین دیگر جایی برای این پرسش باقی نمی‌ماند که آیا طالبان سقوط خواهند کرد یا نه؛ بلکه پرسش اساسی این است که چه حکومتی، با کدام رویکرد و با حمایت چه جریان‌ها، افراد و یا کشورهایی، پس از طالبان زمام امور را به دست خواهد گرفت؟ اگر نظام آینده نیز بر انحصار قومی، حذف سیاسی، تمرکز قدرت، انتقام‌جویی، وابستگی خارجی و حذف بخشی از جامعه بنا شود، افغانستان دوباره همان مسیر را طی خواهد کرد.

بنابراین، وظیفه‌ی جمعی است که نباید منتظر باشیم تا یک حکومت سقوط کند و سپس درباره آینده افغانستان فکر کنیم. باید از امروز درباره افغانستانِ پس از طالبان فکر شود. افغانستانِ آینده باید بر پایه‌ی یک توافق سیاسی گسترده میان اقشار تاثیرگذار و مردم افغانستان ساخته شود؛ توافقی که در آن هیچ قوم، مذهب، منطقه یا گروه سیاسی صاحبِ انحصاری کشور نباشد. دولت آینده باید پاسخگو باشد، نه مالکِ کشور. قدرت باید از طریق قانون محدود شود، نه از طریق اراده یک فرد یا یک گروه خاص. در نظام آینده، زنان باید حق تحصیل، کار و مشارکت سیاسی داشته باشند و از تمام حقوق انسانی خود بهره‌مند باشند. همچنان اقوام و مذاهب مختلف باید در ساختار دولت و تصمیم‌گیری سیاسی سهم واقعی داشته باشند، نه حضور سمبلیک، تشریفاتی و دیکوری. و مهم‌تر از همه، افغانستان باید از فرهنگ غلبه بر دیگری، به فرهنگ زندگی مشترک با دیگری عبور کند.

با توجه به آنچه اشاره شد، عنوان «افغانستان؛ کشورِ فروپاشی‌ها» در نگاه اول شاید ناامیدکننده به نظر برسد، اما هدف از آن ناامیدی نیست؛ هدف، شناخت یک واقعیت تاریخی است، هرچند شنیدن و پذیرفتن آن واقعیت تلخ باشد. افغانستان تنها زمانی از چرخه فروپاشی بیرون خواهد آمد که بفهمیم مشکل فقط این حکومت یا آن حکومت نیست. مشکل، ساختار سیاسی‌ای است که در آن گروهی خود را مالک افغانستان می‌داند و دیگران را مهمان یا تابع خود تلقی می‌کند. مشکل، سیاستی است که به جای توافق، بر غلبه استوار است؛ به جای قانون، بر اراده‌ی یک و یا چندین فرد؛ به جای مشارکت، بر انحصار؛ و به جای پذیرش تفاوت‌ها، بر حذف آنها تکیه می‌کند.

پنج سال حکومت طالبان نشان داده است که صرفاً پایان جنگ نمی‌تواند آینده افغانستان را تضمین کند. حتی اگر جنگ‌های گسترده وجود نداشته باشد، بدون تامین عدالت، مشارکت سیاسی، حقوق شهروندی، تحصیل، اقتصاد پایدار و پذیرش تنوع اجتماعی، ثبات و امنیت، همچنان شکننده و ناپایدار خواهد بود.

بنابراین، اگر برای نوع نظام آینده و حکومتِ پسا‌طالبان امروز فکر نشود، راه‌حل درست و اساسی برای پایان یافتن بحران افغانستان پیدا نشود، بر نظامی خدمت‌گزار، مسئول و پاسخگو برای همه تأکید نشود و بر ایجاد نظامی عادلانه و مبتنی بر اراده تمامی بخش‌ها و تنوعات افغانستان توافقی صورت نگیرد، نباید انتظار داشته باشیم چرخه‌ی فروپاشی در افغانستان پایان یابد و بحران، خاتمه پیدا کند. در آن صورت، بار دیگر تاریخ تکرار خواهد شد؛ یک حکومت می‌آید، یک حکومت می‌رود، یک پرچم جای پرچم دیگری را می‌گیرد، یک حاکم جای رهبر و زعیم دیگری می‌نشیند، اما افغانستان همچنان در چرخه‌ی فروپاشی باقی می‌ماند. افغانستان زمانی از «کشورِ فروپاشی‌ها» به کشوری باثبات تبدیل خواهد شد که «مردم» آن، نه یک گروه خاص، خود را صاحب و مالکِ واقعی این سرزمین بدانند و هیچ گروهی نتواند افغانستان را ملک شخصی، قومی یا ایدئولوژیک خود تصور کند.

به امید روزی که افغانستان از چرخه فروپاشی‌ها، خشونت‌ها و انحصار قدرت عبور کند و به کشوری آباد، باثبات و برخوردار از صلح پایدار تبدیل شود؛ کشوری که در آن عدالت و برابری برای همه شهروندان تأمین باشد و سرنوشت کشور، نه با زور و انحصار، بلکه در سایه یک نظام منتخب مردمی، پاسخگو، فراگیر و دلسوز برای مردم و منافع ملی رقم بخورد.