شعر

خود محکومی.

13 ثور 1399

خود محکومی.

وطن چه شد؟ چگونه ؟ که خنده اش گم شد

چگونه بوسه ی یک عشق ، نیش گژدم شد

بیشتر بخوانید

صلح

3 ثور 1399

صلح

گم کرده ام سایه ام را در آسمان وشستشو میدهم خیال پروازم را بیشتر بخوانید

جنگ عجیبی هست در دنیای آن و این

19 حمل 1399

جنگ عجیبی هست در دنیای آن و این از کوچه های شهر ما تا کوچه های چین

جنگ عجیبی هست ما در خویش می میریم آن جا که می میرند از ن...

بیشتر بخوانید

زن و غزل و هشت مارچ

18 حوت 1398

زن و غزل و هشت مارچ

همیشه نیمه‌ی خالیِ مردمی؛ علاوه بر این...

برای نیمه‌ی دیگر توهمی؛ علاوه بر...

بیشتر بخوانید

“د ښځې ‌ژړا”

18 حوت 1398

مه مې خندوه نارینه نه یم د خندا

زه یوه ناره یم د غمونو د دنیا

ستا په زندانو کې مې پېړۍ پېړۍ ژړلي

بیشتر بخوانید

مرا بلخی، سمنگانی صدا کن

8 میزان 1398

مرا بلخی، سمنگانی صدا کن

فراهی یا که پروانی صدا کن...

برو شاهد بگیر از گاهنامه

بیشتر بخوانید

خون یاران

15 سنبله 1398

خون یاران

آنچنان که بر در و دیوار باران می‌زند

بر در و دیوار ما خون‌های یاران می‌زند

ابر هرجا می‌رسد باران نم‌نم دارد و

...
بیشتر بخوانید

جنگ و صلح

3 سنبله 1398

۱٫

صلح دهانی است که بی مضایقه آواز می خواند و گوشی بریده پرچم جنگ را در میدان برابر خانه ام بالا می برد.

۲٫

اگر این نور برگردد و به خانه ام بیاید اتاقم را پیدا می کنم و برای همیشه به خواب می روم...

بیشتر بخوانید

حقيقتِ مطلق

3 سنبله 1398

سبزه­ها روييده­اند كنار درياچه­ها

جوب­های شهرما انباشته از لجن است

اين روزها به پيشواز بهار می­رويم

بیشتر بخوانید

می شود یک کس بیاید با قلم، نی با تفنگ

19 اسد 1398

ادبیات صلح

می شود یک کس بیاید با قلم، نی با تفنگ

روشنایی تحفه آرد بر جهانِ تار و تنگ

می شود یک کس بیاید با پیام دوستی

عشق را وسعت ببخشد جای نفرت، جای جنگ

بیشتر بخوانید